تبليغاتX
سرزمین ما
*سرزمین ما*
موی مشکین ، روی عنبر بوی داری              زلف پر چین ، چون کمان ، ابروی داری

یک نظر ، سوی گدای خویشتن کن              مهرخ من ، چون نظر ، هر سوی داری

حکومت اسلامی یا حکومت مصباحی ؟! (2)
 
به نام خدا
 
در ادامه موضوع ، مسئله (عدالت مهدوي) در قبال (عدالت علوي) که فعلا بر سر زبانشان
 
جاري است ، قابل توجه است .
 
عدالت مهدوي چيست ؟
 
نه تنها بنا براعتقاد شيعيان و سايرمسلمين ، بلکه به اعتقاد طرفداران سايراديان ،در(آخرزمان)
 
که ظلم وستم ونابرابري همه جا را فرا گرفت ،خداوند ،منجي انسان هاي ستمديده و منجي حق
 
را ظاهر مي سازد تا عالم را يکپارچه غرق در عدالت وانسانيت و حق و حقيقت کند .
 
تا اين مقدار ، مورد اتفاق همگان است ولي در جزئيات آن اختلاف نظرهايي هست که ما کاري
 
به آن جنبه ها نداريم .
 
ما معتقديم  تا زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام ، وضع دنيا و مردمان ساکن آن ، چنان
 
پيشرفت مي کند که فهم (حق و باطل) و(عدل و ظلم) براي همه ميسر و کاملا روشن مي شود
 
وبه اصطلاح ، حجت بر همه تمام است ، بنا بر اين ، هنگامي که امام زمان تمام انسان ها را به
 
پذيرش حق و عدالت دعوت مي کند ، عده اي که به دلايل مختلف سر ستيز با حقيقت دارند در
 
برابر ايشان ايستادگي مي کنند و جنگ واقعي بين حق و باطل در مي گيرد و حاميان حق و عدل
 
در نهايت پيروز مي شوند .
 
همان طور که بيان شد ، اين مسئله زمان خاصي دارد که هر گاه زمانش رسيد ، خداوند ، ذخيره
 
خود را ظاهر مي سازد تا دشمنان رافت و محبت و انسانيت و عدالت را به سزايشان برساند و 
 
اين يک مسئله جهاني است که در هنگام خودش به دست نماينده خداوند وبه اذن خدا عمل ميشود
 
 
به نظرم ، با بيان اين مقدمه ، منظور حضرات از عدالت مهدوي به خوبي روشن است :
 
 
 "ما نماينده و ذخيره خداونديم و همگان را به عدالت واقعي دعوت ميکنيم هر کس دعوت ما را
 
  نپذيرد ، حتما دشمن خدا و عدالت و حق و حقيقت است و بايد از صحنه هستي به وادي نيستي
 
  فرستاده شود "
 
به چه شيوه ؟!  
 
 
" به هر شيوه اي ! تقلب ، تحمت ، افترا ، خشونت ، دروغ ، عوام فريبي ، ريا ، تحقير و حتی
 
ترورو لشکراستشهادي و...چون براي تحقق اين هدف مهم!(هدف ، وسيله را توجيه مي کند)"
 
در اين وادي حرف هاي زيادي براي گفتن هست ولي ،
 
      در خانه اگر کس است      يک حرف بس است ... و
 
تو خود حديث مفصل       بخوان از اين مجمل
 
 
 خدايا ! عقل ما را هدايت کن !
 
آمين
 
2 نوشته شده در  سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 7:3 قبل از ظهر  توسط مهدی | 
حکومت اسلامی یا حکومت مصباحی ؟!
 
به نام خدا
 
مدتی است که یک تفکر خاص که تئوری عده ای خاص است ، به طور مکرر و از راه های
 
مختلف ، بیان و ترویج می شود و لازم است با اطلاعات و آمادگی با آن رو به رو شویم تا
 
غافلگیر نشویم .
 
این تئوری وادعا چیست ؟
 
این ادعا ، همان تفکر "حکومت اسلامی" است که حامیان و مروجین اصلی آن عده ای از
 
روحانیان تندرو و طیفی خاص و متحد ، همانند آقای شیخ تقی مصباح و آقایان : جنتی ، مشکینی
 
و خزئلی و بعضی همفکران آنها هستند .
 
با توجه به این که همه واقف هستند که این آقایان ، نه پیامبر و امام معصوم هستند تا حرفشان به
 
صورت تعبدی پذیرفته شود و نه واسطه خالق و مخلوق اند تا منزلگاه وحی باشند پس به نا چار
 
باید اعتراف کنیم که اسلامی که این ها مرتب از آن دم میزنند - در نهایت امر- چیزی است که با
 
اجتهاد و فهم خود ، به آن معتقد اند و صرفا به عنوان یک عالم دینی نظرشان اعتبار دارد و
 
از آنجایی که عده فراوان دیگری از عالمان دینی که اکثریت آنها هستند با چنین برداشت
 
وتفسیری از اسلام ، شدیدا مخالف هستند واین نوع اندیشه به اصطلاح اسلامی را - به حق-
 
 معنای دقیق تحجرو خشک مقدسی و اسبداد می دانند ، پس هرگز این افراد  نمی توانند
 
 فهم و تفکر غلط خود را با تحکم و اجبار " اسلام و حکومت اسلامی " بنامند ؛ در نتیجه ،
 
 تعبیر درست و واقعی آن " حکومت مصباحی " است ، نه حکومت اسلامی . 
 
 ضمنا مدتی است که زمزمه استقرار " عدالت مهدوی " ونه " عدالت علوی " سر می دهند که
 
معنای انحرافی مد نظر و خطر جدی این مطلب را در صورت اقبال تو فیق و فرصت ، در 
 
 پست  بعدی خواهم گفت ان شاء الله .  
 
فعلا خدا نگهدار و ممنون از محبت و توجه همه دوستان .
 
 
2 نوشته شده در  سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط مهدی | 
عشق معشوق
 
 
به نام خداي علي
 
 
 روز سیزده رجب ، زاد روز فرخنده امام اول شيعيان و فخر کعبه بر شما مبارک !
 
 
اين هم غزل ناقابل من در تعشق به شاهکار عالم خلقت ، بزرگ ترين معجزه پيامبر خاتم
 
شاه مردان عالم ، امير مروت و رحمت و مردانگي ، محبوب خالق يکتاي هستي
 
علت اول و آخر بود و نبود زمين و زمان ، تفسير وفا ، تجسم عشق و صفا
 
سرّ مخلوقات-ازاولين و آخرين- سلطان عرش خدا،تفسيرسوره هل اتي 
 
... و اميد زندگاني و حيات ما ...
 
اميرالمومنين ، علي بن ابي طالب عليه السلام
 
تقديم به همه محبان و دلباختگانش :
                                                              
                                                 
علي گـــويم به قلـــب وبر زبان ، هردم      کنــــد ذکر(علي) هــردم ، شفــــا دردم
 
نباشــــد جز علي در خاطــرم مهــــري      به غير از مهر او از دل برون کـــردم
 
بس است از جمله عالم ، افتخـــارم اين      کــــه باشد يـــاد مولا ، مرهــــ-م دردم
 
نه تنها من ، که عالم ، جمله ظل اوست      بــه نور او ، نظـــر من بر خدا کـــردم
 
خــــدا را بنده اي بهتــــر از او گر بود      دلــــم از ياد او سرشـــــار مي کـــردم
 
چــه مي دانم چه باشد "کل ايمان" مــن      شناســـ-م گــــر غلامش را بسي مـردم
 
فــــداي تــــار موي او همــــه هستـــي      بـــراي تار مو ( هستي ) فــدا کـــــردم
 
به عشــــق غمزه اش ، جانم فدا ، آري      فــــداي آن ، ز جسمــــم بهتــــر آوردم
 
بر اين عشقــــم اگر شاهد همي خواهي      نـظـــر بنـــما بر اين رخســـــاره زردم
 
به فرجامش نيانجـــامد هر آن کـــــاري      کـــــه بي نــــام "اميرمومنان" کــــردم
 
به معشوقـــان عالم ، اي که معشـــوقي      پـــــي عشقـــت ، تمام عمــر مي گردم
 
اگــر مـن (ذره) اي عاشق شدم بـــر تو      مکــــــن از دامن پر مهــر خود طردم
          
 
 
شعر از : مهدي - به تاريخ ۲۷ / ۵ / ۱۳۸۴
 
 
از محبت ولطف همه دوستان ، سپاسگزارم
 
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط مهدی | 
مهر و محبت حکومت علوی
 
چند سطری از پیمان و فرمان علی بن ابی طالب خطاب به مالک اشتر ،
 
هنگامی که فرمانروایی مصر را به او داد :
 
... و دلت را سرشار کن از مهر و محبت به مردم و همه را مشمول لطف و مهربانی ات قرار ده و در قبال مردم ، همچون حیوان درنده نباش که دریدن و خوردنشان را غنیمت شماری ؛ چرا که مردم دو دسته بیش نیستند :
۱- برادر و خواهر دینی تو اند ( مسلمان و هم کیش تو اند )
۲-برادر و خواهر انسانی تو اند ( بی دین و کافرند ولی چون تو انسانند )
این مردم ، قطعا لغزش ها و اشتباهاتی مرتکب می شوند و کارهای نا خوشایندی انجام می دهند و حتی به عمد و اختیار، کارهای خطایی می کنند ؛ که در تمام این موارد ، تو باید بخشش و گذشت خود را تقدیم آنان کنی همان طور که انتظار داری خداوند در باره تو بخشش و گذشت نماید.
آری ؛ تو بر مردم ، امیری و من بر تو امیرم ؛
اما خداوند ، بر همه ما امارت و ولایت دارد و خدا که  ولی و امیر همگان  است با اعطای این مسئولیت به   تو، به وسیله مردم تو را    آزمایش و  امتحان می کند(۱) 
 
 
حال ، شما مقایسه کنید حکومت جمهوری اسلامی را با حکومت امیر مومنان علی علیه السلام ؛ اصلا آیا قابل مقایسه هست ؟ !
 
شما چه می گویید؟
 
 
  (۱) نهج البلاغه ـ نامه ها ـ نامه ۵۳ ـ (ترجمه توسط : مهدی )
 
2 نوشته شده در  جمعه 14 مرداد1384ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط مهدی | 
..... باز هم قصه زنجیر .....
 
فصل ، فصل خزان است ؛
 
                 فصل برگريزان !
 
آري ، برگ هاي سبز درختان سر به فلک کشيده به زردي گرويده اند.
 
تو مي بيني اش ؟
 
صدايش را نمي شنوي ؟!
 
ولي من صدايش را مي شنوم
 
                              برگ ها را مي گويم
 
صداي خش خش آنها را زير پاي عابر بي رحم ،
 
                                         با چکمه هاي سياه ،
 
                                          مي شنوم
 
و مي بينمش
 
چهره اش را مي گويم ؛
 
چشمگير است
 
به مانند سنگ هاي نتراشيده کاخ هاي زر پرستان !
 
               
                       ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
آه ... آه ... آه
 
باز هم زنجير مي بينم ،
 
                   وبوي خون مي شنوم !
 
اما اين بار ، نه زنجير پاره ...
 
ديروز ، کبوتري را ديده بودم
 
    قفس ، شکسته بود
 
    و زنجير را
 
              به بهاي از دست دادن يک بالش ، پاره کرده بود .
 
زنجير خوني ديروز را باز مي بينم ،
 
ولي اين بار خوني نيست ... هنوز نه
 
اما ...
 
همان زنجير است
 
خوب مي شناسمش
 
همان زنجير ديروزي است ... زنجير اسارت آزادي !
 
ولي به رنگ ديروز نيست
 
رنگش رنگ چکاوک است ... آري رنگش زيبا است ...
 
اما :
 
باز هم ، کبوتري را با آن بستند !
 
آيا اين بار هم پاره مي شود ؟ شايد ؟
 
ولي ... بهايش چيست ؟
 
آري اميد وارم ، اما .....
 
در اميد ، بسي نوميدي است .
 
                ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
مردي مي گفت :( سياست ) با ( شعر ) فرق دارد .
 
راست گفت ، فرق دارد
 
شاعر ، به ( دل ) مي گويد ، ولي
 
سياستمدار ، به ( عقل ) ...
 
اما ، او که خود ، شاعري بود !
 
شعرش را خواندم
 
           ساده بود ، ساده ، اما :
 
                      پر معني ...
 
                     به رنگ سرخ ...
 
مظلوم ترين      رنگ       خدا
 
 
 
... باز هم قصه تلخ زنجیر ...
 
 
2 نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 6:38 قبل از ظهر  توسط مهدی | 
قطره کوچکي از اقيانوس بي کران رحمت( حکومت علوي )
دوستان عزيز !
متن زير ، حديثي است برگرفته از کتاب (بحار الانوار) علامه مجلسي که من با تمام ضعف و ناتواني علمي ، آن را به صورتي روان ترجمه کرده ام که اميدوارم قابل قبول و لايق اغماض از جهت ضعف ترجمه باشد.
 
امیر مومنان علیه السلام زنی را دید که مشک آب به دوش گرفته و می رود ؛ حضرت مشک آب را از او گرفته و تا منزلش برد و از حال و روز آن زن پرسيد.
آن زن که حضرت را نمي شناخت در پاسخ گفت : همسرم سرباز جنگي بود که به دستور علي بن ابي طالب ، براي حفظ وطن به يکي از جنگ ها اعزام شد و در جنگ کشته شد وبراي من بچه هاي يتيمي بر جاي گذاشت ، من هم وضع مالي خوبي ندارم وبنا بر ضرورت ، در خانه هاي مردم کلفتي مي کنم .
امير مومنان آن شب به خانه بازگشت ونگران و مضطرب به صبح رساند ؛ صبح گاه ، سبدي پر از غذا و خوراکي تهيه کرده و به منزل آن زن رفت ؛ در زد .
صاحب خانه : کيستي ؟
علي عليه السلام : همان نوکري هستم که آب را به منزلت رساند ؛ در راباز کن ، براي بچه ها چيزي آورده ام .
زن در را باز کرد و گفت : خدا از تو راضي باشد و جزاي خيرت دهد و بين من و علي بن ابي طالب حکم کند .
حضرت وارد شد و فرمود : من براي خدمتگزاري حاضرم ؛
يکي از اين دو کار را تو انجام بده و ديگري را من :
خمير درست کردن و نان پختن يا بازي و سر گرم کردن بچه ها.
زن گفت : من به کار پخت نان ، آگاه تر و مسلط ترم ، پس تو هم بچه ها را سر گرم کن تا من نان بپزم .
زن به سراغ آرد رفت تا خمير تهيه کند و علي عليه السلام به سراغ پختن گوشت (که با خود آورده بود) رفته و سپس آن را لقمه کرده ، به دهان بچه ها مي گذاشت و هر لقمه اي که بچه ها مي خوردند ، مي گفت :  
 بچه هاي عزيزم ! علي بن ابي طالب را براي آنچه بر شما رفت ، حلال  کنيد !.....
پس از آن که خمير ، کاملا آماده شد ، زن گفت :
اي بنده خدا تنور را آتش کن .
حضرت هم تنور را آتش کرد ؛
 وقتي که شعله هاي آتش زبانه کشيد ؛
صورتش را نزديک آتش برد ، در حالي که مي گفت :
بچش اي علي ! اين است سزاي کسي که کوتاهي در حق يتيمان و بي سر پرستان کند !
در اين هنگامه زني وارد شد که علي عليه السلام را مي شناخت ؛ پس خطاب به آن زن گفت :
واي بر تو ! اين اميرالمومنين است !
در اين لحظه ، زن ، که تازه حضرت را شناخته بود ، متحير شده ودست از کار کشيد وخطاب به حضرتش گفت :
جانم به فدايت يا اميرالمومنين !
علي عليه السلام پاسخ داد :
جان من فداي تو اي بنده محترم خدا به خاطر کوتاهي و قصوري که در  کار تو کردم !
 
(بحار الانوار-جلد ۴۱ -صفحه ۵۲ )
 
         شما چه احساسي داريد ؟
 
                                        حرف دلتون ؟
 
2 نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1384ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مهدی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
**{آرشیو}**
{نوشته هاي پيشين}
حکومت اسلامي يا حکومت مصباحي
عشق معشوق
مهر و محبت حکومت علوي
باز هم قصه زنجير
حکومت علوي
زير باران نور
راه حق
گلزار صفا
هميشه لبخند
خبر باد صبا
آزادي انديشيدن
راز نهان
جنگ هاي طول تاريخ
معناي آزادي
آنان که
اين است وصف ما
دل مرده
عکس از : مهدي
سلام به همه . من (م.ن) علاقه زیادی به هنر،فرهنگ و ورزش دارم و چون سرنوشت خود و جامعه ام برایم مهم است،با امور سیاسی هم در گیرم.همنوعانم را دوست دارم و در موضوعات مختلف ، به بحث و گفتگوی محترمانه و بدون توهین و خشونت اعتقاد دارم.

نوشته های پیشین
هفته سوم شهریور 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته اوّل مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
*وبلاگ هاي ديگر*
Free Web Site Counter
Free Web Site Counter
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان